الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
5
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 794 ) هشت جفت - داود رقى گفته : يكى از مردم خوارج از من تفسير اين آيت قرآن را پرسيد : « هشت جفت از گوسفند ميش دو تا و از بز دو تا بگو آيا دو نر را حرام كرده يا دو ماده را و از اشتر دو تا و از گاو دو تا » . گفت : كدام از اينهاست كه خدا حلال كرده و كدام را حرام ، من در اين موضوع چيز درستى نمىدانستم . در سفر قبله نزد امام صادق رفتم و از او پرسيدم . گفت : خدا قربانى كردن ميش و بز اهلى را در منى حلال كرده و قربانى وحشى آنها را حرام . اما راجع به اشتر و گاو ، خدا قربانى اشتر عربى را حلال كرده و قربانى اشتر بختى را حرام . قربانى گاو اهلى را حلال كرده و گاو كوهى را حرام . من چون بازگشتم ، اين جواب را به آن خارجى گفتم . گفت : اين چيزيست كه آن را از حجاز فرا گرفتهيى . ترجمهء ( 795 ) هشت تن از شمار مردم نيستند - شخصى به امام صادق گفت : تو از مخلوقات همه را آدم مىدانى ؟ در جواب گفت : هشت دسته را دور بيفكن - آنكه مسواك نكند ، آنكه در جاى تنگ چهار زانو نشيند ، آنكه در كار بيهوده مداخله كند ، آنكه در چيزى كه وظيفهء او نيست مداخله كند ، آنكه بىدرد خود را بيمار سازد ، آنكه بىگرفتارى پريشان باشد ، آنكه با ياران خود در كار درستى كه محل اتفاق است مخالفت كند ، آنكه به پدران خود افتخار كند در حالى كه از كارهاى نيك ايشان بىبهره باشد . اين آدمى مانند گياه اخلنج است كه پوست كنده گردد تا به گوهر خود رسد ، و او - چنانست كه خداى در قرآن گفته : ايشان جزء چهار پاياناند بلكه در راه خود از چهارپايان كمتراند .